غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۴ - چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا...
1
چو در چمن روی از خنده لب مبند آنجا
که تا دگر نکند غنچه زهر خند آنجا
2
رخ تو دیدم و گفتی سپند سوز مرا
چو جان بجاست چه سوزد کسی سپند آنجا
3
کسان بکوی تو پندم دهند و در جایی
که دیده روی تو بیند چه جای پند آنجا
4
به خانه تو همه روز بامداد بود
که آفتاب نیارد شدن بلند آنجا
5
بشانه شست تو می بافت زلف چون زنجیر
مگیر سخت که دیوانه یی است چند آنجا
6
کجا روم که ز کوی تو هر کجا که روم
رسد زجعد کمندت خم کمند آنجا
7
ز زلفش آمد یای باد حال دلها چیست؟
چگونه اند اسیران مستمند آنجا
8
برآستان تو هرکس به رحمتی مخصوص
مگر که خسرو بیچاره دردمند آنجا