کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۵ - دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا...

1

دلم در عاشقی آواره شد آواره تر بادا

تنم از بی دلی بیچاره شد بیچاره تر بادا

2

به تاراج عزیزان زلف تو عیاریی دارد

به خونریز غریبان چشم تو عیاره تر بادا

3

رخت تازه است و بهر مردن خود تازه تر خواهم

دلت خاره ست و بهر کشتن من خاره تر بادا

4

گرای زاهد دعای خیر میگویی مرا این گو

که آن آواره از کوی بتان آواره تر بادا

5

همه گویند کز خون خواریش خلقی بجان آمد

من این گویم که بهرجان من خون خواره تر بادا

6

دل من پاره گشت از غم نه زان گونه که به گردد

و گر جانان بدین شادست یا رب پاره تر بادا

7

چو با تردامنی خو کرد خسرو با دو چشم تر

به آب چشم پاکان دامنش همواره تر بادا

متن شعر کپی شد.