غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۹ - گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را...
1
گذشت آرزو از حد بپای بوس تو ما را
سلام مردم چشم که گوید آن کف پا را
2
تو می روی و زهر سو کرشمه می چکد از تو
که داد این روش و شکل سر و سبز قبا را
3
برون خبر لم دمی تا برآورند شهادت
چو بنگرند خلایق کمال صنع خدا را
4
چو در جفات بمیرم بخوانی آنچه نوشتم
بر آستان تو از خون دیده حرف وفا را
5
فلک که می برد از تیغ بند بند عزیزان
گمان مبر که رساند بهم دویار جدا را
6
در آن مبین تو که شور است آب دیده عاشق
که پرورش جز از ین آب نیست مهر گیا را
7
صبا نسیم تو آورده و تازه شد دل خسرو
چنین گلی نشگفتست هیچ گاه صبا را