غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۰ - ای باد برقع برفگن آن روی آتش ناک را...
1
ای باد برقع برفگن آن روی آتش ناک را
وی دیده گر صفرا کنم آبی بزن این خاک را
2
ریزی تو خون برآستان من شویم از اشک روان
که آلوده دیده چون توان آن آستان پاک را
3
زان غمزه عزم کین مکن تاراج عقل و دین مکن
تاراج دین تلقین مکن آن هندوی بی باک را
4
تا شمع حسن افروختی پروانه وارم سوختی
پرده دری آموختی آن امن صد چاک را
5
جانم چو رفت از تن برون و صلم چه کار آید کنون
این زهر بگذشت از فسون ضایع مکن تریاک را
6
گویی بر آمد گاه خواب اندر دل شب آفتاب
آندم کز آه صبح تاب آتش زنم افلاک را
7
خسرو کدامین خس بود کز شور عشق از پس بود
یک ذره آتش بس بود صد خرمن خاشاک را