غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۳ - بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را...
1
بس بود این که سوی خود راه دهی نسیم را
چشم ز رخسان مکن عارض همچو سیم را
2
من نه بخود شدم چنین شهره کویها ولی
شد رخ نیکوان بلاعقل و دل سلیم را
3
شیفته رخ بتان باز کی آید از سخن
مست بگوش کی کند کن مکن حکیم را