غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۴ - برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را...
1
برو ای باد و پیش دیگران ده جلوه بستان را
مرا بگذار تا می بینم آن سرو خرامان را
2
به این مقدار هم رنجی برای خاطر نمی خواهم
که از خونم پشیمانی بود آن ناپشیمان را
3
مپرس ای دل که چون می باشد آخر جان غمناکت
که من دیریست کز یادت فراموش کرده ام جان را
4
ورت بدنامی است از من به یک غمزه بکش زارم
چرا برخویش مشکل می کنی این کار آسان را؟