غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۸ - سری دارم که سامان نیست او را...
1
سری دارم که سامان نیست او را
به دل دردی که درمان نیست او را
2
به راه انتظارم هست چشمی
که خوابی هم پریشان نیست او را
3
به عشق از گریه هم ماندم چه جویم
باران از کشتی که یاران نیست او را
4
فرامش کرد عمرم روز را ز اینک
شبی دارم که پایان نیست او را
5
خط نو خیز و لب ساده از آنست
خوش آن مضمون که عنوان نیست او را
6
ز خسرو رخ مپیچ ار گشت ناچیز
خیالی هست گرجان نیست او را