غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۹ - ای صبا بوسه زن ز من در او را...
1
ای صبا بوسه زن ز من در او را
ور نرنجد لب چو شکر او را
2
چون کسی قلب بشکند که همه کس
دل دهد طره دلاور او را
3
رو سوی سر و تا فرو بنشیند
زانکه بادیست هر زمان سر او را
4
دل مده غمزه را به کشتن خلقی
حاجت سنگ نیست خنجر او را
5
چون بسی شب گذشت و خواب نیامد
ای دل اکنون بجو برادر او را