غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۷ - روز عید ست به من ده می نابی چو گلاب...
1
روز عید ست به من ده می نابی چو گلاب
که از آن جام شود تازه ام این جان خراب
2
جان من از هوس آن به لب آمد اکنون
به لب آرم قدح و جان نهم اندر شکر آب
3
روزه داری که گشادی ز لبش نگهت مشک
این زمان در دهنش نیست مگر بوی شراب
4
می حلالست کنون خاصه که از دست حریف
در قدح می چکد آب نمک آلود کباب
5
هر که رابوی گل و می بدماغ است او را
آن دماغی است که دیگر ندهد بوی گلاب
6
بنده خسرو به دعای تو که آن حبل متین
دست همت زد و پیچید طناب اطناب