کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۵۸ - هست ما را نازنین می پرست...

1

هست ما را نازنین می پرست

گو گهم بریان کند گاهی کباب

2

نیم شب کامد مرا بیدار کرد

من همان دولت همی دیدم به خواب

3

بی خودی زد راهم از نی تا به صبح

خانه خالی بود و او مست و خراب

4

آخر شب صبح را کردم غلط

زانکه هم رویش بد و هم ماهتاب

5

زلف برکف شب همی پنداشتم

کز بنا گوشش برآمد آفتاب

6

ای چشمه زلال مرو کز برای تو

مردم چنانکه مردم آبی برای آب

7

زین پیشتر پدیده من جای آب بود

اکنون ببین که هست همه خون به جای آب

متن شعر کپی شد.