غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۵۹ - تاب زلفت سر به سر آلوده خون من است...
1
تاب زلفت سر به سر آلوده خون من است
گرنخواهی ریخت خونم زلف را چندین متاب
2
گل چنان بی آب شد در عهد رخسارت که گر
خرمنی ازگل بسوزی قطره ای ندهد گلاب
3
خط تو نارسته می بنماید اندر زیر پوست
بر مثاب سبزه نورسته اندر زیر آب
4
مست گشتم زان شراب آلوده لب های تنک
مست چون گشتم ندانم چون تنک بود آن شراب
5
گرم و سردی دید این دل کز خط رخسار تو
نیمه ای در سایه ماندو نیمه ای در آفتاب
6
چون شدی در تاب از من داد دشنامم رقیب
سگ زبان بیرون کند چون گرم گردد آفتاب
7
شب زمستی چشم تو شمشیر مژگان برکشید
خواست بر خسرو و زندگی در میان بگرفت خواب