کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۶۹ - هست سر بردوش من باری و باری می کشم...

1

هست سر بردوش من باری و باری می کشم

تا مگر اندازمش در پای خوبان عاقبت

2

رای آن دادم که خونم را بریزند اهل حسن

شد موافق رای من با رای خوبان عاقبت

3

بارها گفتم که ندهم دل به خوبان لیک دل

گشت از جان بنده و مولای خوبان عاقبت

4

با چنان خونین لبی کاید همی زو بوی شیر

خون من می خور حلالست آن چو شیر مادرت

5

چشم من دور ار بگویم مردم چشم منی

زانکه هرساعت همی بینم برآب دیگرت

متن شعر کپی شد.