غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۷۸ - نسیما آن گل شبگیر چون است؟...
1
نسیما آن گل شبگیر چون است؟
چسانش بینم و تدبیر چون است؟
2
دل من ماند در زلفش که داند
که آن دیوانه از زنجیر چونست؟
3
نگویی این چنین بهر دل من
که آن بالای هم چون تیر چون است؟
4
ز لب آید همی بوی شرابش
دهانش داد بوی شیر چون است؟
5
من ازوی نیم کشت غمزه گشتم
هنوزم تا به سر تدبیر چون است؟
6
اگر چشمش به کشتن کرد تقصیر
لبش در عذر آن تقصیر چون است؟
7
نپرسد هرگز آن مست جوانی
که حال توبه آن پیر چونست؟
8
ز زلفش سوخت جان مردم آری
بگو آن دام مردم گیر چون است؟