غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۸۴ - نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست...
1
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست
چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
2
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست
هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست
غزل · امیرخسرو دهلوی
نه مرا خواب به چشم و نه مرا دل دردست
چشم و دل هر دو به رخسار تو آشفته و مست
تا به گلزار جهان سرو بلندت برخاست
هر نهالی که نشاندند به بستان بنشست