غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۸۷ - چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است...
1
چه نقش بندی از اندیشه ای که بی عشق است
چه روی بینی از آیینه یی که در زنگ است
2
هزار پاره کنم جان مگر که در گنجد
که چشم خوبان هم چون دهانشان تنگ ست
3
شگوفه غالیه بو گشت و باغ گل رنگ است
هوای باده صافی و نغمه چنگ است
4
مکن ز سنگ دلی جور بر من مسکین
که آخر این دل مسکین دل است نی سنگ است