غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۸۸ - بلای خفته سر برداشت از خواب...
1
بلای خفته سر برداشت از خواب
هر آن مویی کز آن زلف دو تا خاست
2
گر یبان میدرم هر صبح چون گل
همه رسوایی من از صبا خاست
3
تو تار زلف بستی بند در بند
ز هر بندی مرا دردی جدا خاست
4
گل امشب آخر شب مست برخاست
بجام لاله گون مجلس بیاراست
5
نشسته سبزه زین سو پای دربند
ستاره سرو از آن سو جانب راست
6
صبا می رفت و نرگس از غنودن
به هر سویی همی افتاد و می خاست