غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۰۷ - تن پاکت که زیر پیرهن است...
1
تن پاکت که زیر پیرهن است
وحده لاشریک له چه تن است
2
هست پیراهنت چو قطره آب
که تنگ گشته برگل و سمن است
3
با خودم کش درون پیراهن
که تو جانی و جان من بدن است
4
تازیم در غم تو جامه درم
وز پس مرگ نوبت کفن است
5
دل بسی برده ای نکو بشناس
آنکه خسته تر است ازان من است
6
اندرا و میان جان بنشین
که تو جانی و جان ترا بدن است