غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۱۱ - خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟...
1
خبری ده به من ای باد که جانان چون است؟
آن گل تازه و آن غنچه خندان چون است؟
2
رخ و زلفش را میدانم باری که خوشند
دل دیوانه من پهلوی ایشان چون است؟
3
هم به جان و سرجانان که گمانیش مگوی
گو همین یک سخن راست که جانان چون است؟
4
با که می خورد آن ظالم و در خوردن می
آن رخ پرخوی و آن زلف پریشان چون است؟
5
چشم بد خوش که هشیار نباشد مست است
لب می گونش که دیوانه کند آن چون است؟
6
روزها شد که دلم رفت و دران زلف بماند
یارب آن یوسف گم گشته بزندان چون است؟
7
خشک سالی است درین عهد وفا را ای اشک
زان حوالی که تومی آیی یاران چون است؟
8
پست شد خسرو مسکین به لگد کوب فراق
مور در خاک فرو رفت سلیمان چون است