غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۱۵ - هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی است...
1
هر مژه از غمزه خون ریز تو ناوک زنی است
کاندرون هر جگر زان زخم ناوک روزنی است
2
چشمت آفت، غمزه فتنه، خط قیامت، رخ بلاست
آشنایی با چنین خصمان نه حد چون منی است
3
جان که زارم می کشد از یاد چون تو دوستی
جان من از تو چه پنهان آشکارا دشمنی است