غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۱۶ - چشمم ار بی تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک...
1
چشمم ار بی تو جهان بیند بگیرش عیب ازانک
خیره بی دیده آلوده تر دامنی است
2
ساقیا گر می خورم بی تو نگویی کان می است
مردنم را شربتی و آتشم را روغنی است
3
اندران مجلس که خود را زنده سوزند اهل عشق
ای بسا مرد خدا کو کمتر از هندو زنی است
4
عندلیبان را غذای روح باشد بوی گل
مرغ دشت است آنکه عاشق برجو و بر ارزنی است
5
هر شبی خسرو که گوید سینه در کویت بدرد
زیر دیوار تو سلطان پاسبان چوبک زنی است