غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۱۷ - ای دل غمین مباش که جانان رسیدنی است...
1
ای دل غمین مباش که جانان رسیدنی است
در کام تشنه چشمه حیوان رسیدنی است
2
ای دردمند هجر مینداز دل ز درد
کاینک طبیب آمده درمان رسیدنی است
3
ای گلستان عمر زسربرگ تازه کن
کان مرغ آشیان به گلستان رسیدنی است
4
پروانه وار پیش روم بهر سوختن
کان شمع دیده در شب هجران رسیدنی است
5
در ره بساط لعل زخون جگر کشم
کان نازنین چو سرو خرامان رسیدنی است
6
جانی که از فراق رها کردخانه را
یاد آورید که آرزوی جان رسیدنی است