غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۳۷ - هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن...
1
هر شب من و از گریه سر کوی تو شستن
بدبختی این دیده که آن پا نتوان شست
2
دریا ز پی بخت بد از دیده چه ریزم
چون بخت بد خویش به دریا نتوان شست
3
عشق از دل ماکم نتوان کرد که ذاتی است
چون مایه آتش که ز خارا نتوان شست
4
از دردی خم شوی مصلای من مست
کز آب دگر کهنه مارا نتوان شست