غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۴۲ - عمر به پایان رسید در هوس روی دوست...
1
عمر به پایان رسید در هوس روی دوست
برگ صبوری کراست؟ بی رخ نیکوی دوست؟
2
گر همه عالم شوند منکر ما گو شوید
دور نخواهیم شد ما ز سرکوی دوست ؟
3
قبله اسلامیان کعبه بود در جهان
قبله عشاق نیست جز خم ابروی دوست
4
ای نفس صبح دم گر نهی آنجا قدم
خسته دلم رابجو در شکن موی دوست
5
جان بفشانم زشوق در ره باد صبا
گربرساند بما صبح دمی بوی دوست
6
روز قیامت که خلق روی به هر سو کنند
خسرو مسکین نکرد میل بجز سوی دوست