غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۵۹ - با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت...
1
با غمش خو کردم امشب گرچه در زاری گذشت
یاد میکردم از آن شبها که در یاری گذشت
2
مردمان گویند چونی در خیال زلف او
چون بود مرغی که عمرش در گرفتاری گذشت
3
ناخوش آن وقتی که بر زنده دلان بی عشق رفت
ضایع آن روزی که بر مستان به هشیاری گذشت
4
ماجرای دوش می پرسی که چون بگذشت حال
ای سرت گردم چه می پرسی به دشواری گذشت