کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۸۷ - ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی...

1

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

2

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق

هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

3

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی

تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

4

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد

آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

5

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

6

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر

کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

7

از پای تا سرت همه نور خدا شود

در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

8

وجه خدا اگر شودت منظر نظر

زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

9

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود

در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

10

گر در سرت هوای وصال است حافظا

باید که خاک درگه اهل هنر شوی

متن شعر کپی شد.