غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۶۷ - برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت...
1
برگ ریز آمد و برگ گل و گلزار برفت
سرخ روئی ز رخ لاله و گلنار برفت
2
سرو بشکست و سمن زرد شد و نرگس خفت
گو برو این همه چون از بر من یار برفت
3
نزد من ، باد خزان، دوش ، غبار آلوده
آمد و گفت که سر و تو ز گلزار برفت
4
خواستم تا روم اندر طلب رفته خویش
یادم آمد رخ او ،پای من از کار برفت
5
خون دل گر چه که بسیار برفت اندک ماند
صبر هر چند که بود اندک و بسیار برفت