غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۶۹ - شوق توام باز گریبان گرفت...
1
شوق توام باز گریبان گرفت
اشک دوان آمد و دامان گرفت
2
سهل بود ترک دو عالم ولی
ترک رخ وزلف تو نتوان گرفت
3
جان منی ! بی تو نفس چون زنم ؟
زانکه مرا بی تو دل از جان گرفت
4
هر که چنین فرصتی از دست داد
بس سر انگشت به دندان گرفت
5
عارض او تا بدر آورد خط
خرده بسی برمه تابان گرفت
6
خال تو برلعل لب دست یافت
مورچه ای ملک سیلمان گرفت
7
دل طلب کعبه روی تو کرد
حلقه آن زلف پریشان گرفت
8
ما و می و طرف گلستان و یار
باد صبا طرف گلستان گرفت
9
بی مه رخسار و شب زلف او
خاطرم از شمع شبستان گرفت