غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۸۰ - دل بازبهوش آمد جانان که می آید؟...
1
دل بازبهوش آمد جانان که می آید؟
بیمار به هوش آمد درمان که می آید ؟
2
ای دل تو نمی گفتی که اینک ز پی مردن
اسباب مهیا کن آن جان که می آید ؟
3
خود نامه خویش آورد از بهر قصاص آمد
سرخاک ره قاصد فرمان که می آید ؟
4
گفتم که بسوزم جان برآتش روی تو
گفتا که چرا غم را پروانه نمی یابد
5
گفتم که شوم محرم در مجلس خاص تو
گفتا که حریف ما دیوانه نمی باید