غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۸۵ - تغافل کردنت بی فتنه ای نیست...
1
تغافل کردنت بی فتنه ای نیست
فریب صید باشد خواب صیاد
2
مرا گرد سران چشم بیمار
به گردان لیک قربان کن نه آزاد
3
چو یاد عاشقان در دل غم آرد
نمی دارم روا کز من کنی یاد
4
چو ذوق عشق بازی می شناسم
من از تو جور خواهم دیگران داد
5
دلا وقت جفا فریاد کم کن
که هنگام وفا خوش نیست فریاد
6
مکن خسرو حدیث عشق شیرین
اگر با خود نداری سنگ فرهاد