غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۱۸۹ - چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد...
1
چوکارهای جهانست جمله بی بنیاد
حکیم دروی ننهاد کارها بنیاد
2
مشو مقیم درآبادی خراب جهان
چو کس مقیم نماند درین خراب آباد
3
مبر ز باد غرور ار بلندیی داری
که خس بلند شد از باد لیک باز افتاد
4
چو هست بنده خلق آدمی ز بهر طمع
خوشاکسی که ازین بندگی بود آزاد
5
چنان بزی که نمیری اگر توانی زیست
چو هر که هست به عالم برای مردن زاد
6
از آن خویش مدان خسروا که عاریت است
متاع عمر که دادند باز خواهی داد