کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۰ - در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی...

1

در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی

خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی

2

دل که آیینه شاهیست غباری دارد

از خدا می طلبم صحبت روشن رایی

3

کرده ام توبه به دست صنم باده فروش

که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی

4

نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج

نروند اهل نظر از پی نابینایی

5

شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان

ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی

6

جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر

در کنارم بنشانند سهی بالایی

7

کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست

گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی

8

سخن غیر مگو با من معشوقه پرست

کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی

9

این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه می گفت

بر در میکده ای با دف و نی ترسایی

10

گر مسلمانی از این است که حافظ دارد

آه اگر از پی امروز بود فردایی

متن شعر کپی شد.