غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۰۶ - بت نو رسیده من هوس شکار دارد...
1
بت نو رسیده من هوس شکار دارد
دل صید کرده هر سو نه یکی هزار دارد
2
دل من ببرد زلفش جگرم بحتست چشمش
تو مباش غافل ای جان که هنوز کار دارد
3
نتوانمش ببینم که رقیب ناموافق
چه خوشست گل ولیکن چه کنم که خار دارد
4
برو ای صبا و خالی که ترا ز هجر دیدن
برسانش ار چه دانم که کم استوار دارد
5
بخدا که سینه من بشکاف و جان به رو کن
که درون خانه تو دگری چه کار دارد ؟
6
برسی ای سوار و بنواز به لطیف خاکی را
که ز تندی سمندت دل پر خار دارد
7
چو اسیر تست خسرو نظری به مردمی کن
که زتاب زلف مست دل بی قرار دارد