غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۲۲ - گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذرد...
1
گر کنی یاری و گر آزار بر من بگذرد
هر چه می خواهی بکن ای یار بر من بگذرد
2
گفتی از من بگذرم زین سو بود بر تو ستم
این ستم ای کاشکی هر بار بر من بگذرد
3
هر سحر گاهی فرستم جان به استقبال او
تا مگر بویی از آن گلزار بر من بگذرد