کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۴۹۴ - ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی...

1

ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی

هر جا که روی زود پشیمان به درآیی

2

هش دار که گر وسوسه عقل کنی گوش

آدم صفت از روضه رضوان به درآیی

3

شاید که به آبی فلکت دست نگیرد

گر تشنه لب از چشمه حیوان به درآیی

4

جان می دهم از حسرت دیدار تو چون صبح

باشد که چو خورشید درخشان به درآیی

5

چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت

کز غنچه چو گل خرم و خندان به درآیی

6

در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به درآیی

7

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی

تا بو که تو چون سرو خرامان به درآیی

8

حافظ مکن اندیشه که آن یوسف مه رو

بازآید و از کلبه احزان به درآیی

متن شعر کپی شد.