غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۴۵ - از آن محراب ابرو یاد کردم...
1
از آن محراب ابرو یاد کردم
نمازی چند نیز از من قضا شد
2
همه گل می دمد از دیده در چشم
خیال روی او ما را بلا شد
3
در آب دیده سر گردان چه ماندست
مگر سنگین دل من آشنا شد
غزل · امیرخسرو دهلوی
از آن محراب ابرو یاد کردم
نمازی چند نیز از من قضا شد
همه گل می دمد از دیده در چشم
خیال روی او ما را بلا شد
در آب دیده سر گردان چه ماندست
مگر سنگین دل من آشنا شد