غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۶۹ - شمشیر کین باز آن صنم برقصه دلها می کشد...
1
شمشیر کین باز آن صنم برقصه دلها می کشد
جان هم کشد یار غمش دل خود نه تنها می کشد
2
خطی که از دود دلم برگرد آن لب سبز شد
ما را از آن سبزی همه خاطر به صحرا می کشد
3
مایل به سرو قد او باشد دل خسته مرا
عاشق که صاحب همت است میلش به بالا می کشد