غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۷۸ - که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمد...
1
که می آید چنین یارب مگر مه بر زمین آمد
چه گرد است اینکه می خیزد که جانان هم نشین آمد
2
که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد
کدامین باد می جنبد که بوی یا سیمین آمد
3
صبوری را دلم در خاک من جوید نمی یاید
غبار کیست این یارب که در جان حزین آمد
4
بتی و آفت تقوی و دین آخر نمی دانی
که در شهر مسلمانان نباید این چنین آمد