غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۸۲ - ای زلف تو دام دل دانا و خردمند...
1
ای زلف تو دام دل دانا و خردمند
دشوار جهد دل که در افتاد درین بند
2
بودیم خردمند که زد عشق تو برما
دیوانگی آورد و نماندیم خردمند
3
ای باد بجنبان سر آن زلف و ببخشای
برحال پریشان پریشان شده ای چند
4
اصحاب هوس چاشنی عشق چه دانند؟
لذت ندهد تشنه می را شکر و قند
5
عیبم مکن ای خواجه که در عالم معنی
جهل است خردمندی و دیوانه خردمند
6
تا جان بود از مهر رخش بر نکنم دل
گر میر نهد بندم و گر پیر دهد پند