غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۸۵ - آنانکه عاشقان ترا طعنه می زنند...
1
آنانکه عاشقان ترا طعنه می زنند
معذور دارشان که رخت را ندیده اند
2
دست ازتو می نشویم و از غم تمام خلق
دست از من شکسته بی تاب شسته اند
غزل · امیرخسرو دهلوی
آنانکه عاشقان ترا طعنه می زنند
معذور دارشان که رخت را ندیده اند
دست ازتو می نشویم و از غم تمام خلق
دست از من شکسته بی تاب شسته اند