غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۸۶ - کسی که دل زخم زلف او برون آرد...
1
کسی که دل زخم زلف او برون آرد
کبوتری است که از چنگ با ز بستاند
2
اگر نسیم صبا زلف او برافشاند
هزار جان مقید ز بند برهاند
3
منش ببینم از دور رخ نهم برخاک
مرا ببیند و از دور رخ بگرداند
4
چه اوفتاد که آن سرو راستین برخاست
خبر برید به دهقان که سرو بنشاند
5
سرشک دیده خسرو چنین که می بینم
اگر به کوه رسد کوه را بغلتاند