غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۲۹۸ - گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند...
1
گر خاک وجودم زپس مرگ ببیزند
زنگار گرفته همه پیکان تو یابند
2
فردای قیامت که به انصاف رسد خلق
بس دست تظلم که به دامان تو یابند
3
هر جاکه گریزد دل سودا زده من
بازش به سر زلف پریشان تو یابند