غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۰۳ - جوان و پیر که در بند مال و فرزندند...
1
جوان و پیر که در بند مال و فرزندند
نه عاقلند که طفلان ناخردمندند
2
بخانه ای که ره جان نمی توان بستن
چه ابلهند کسانی که دل همی بندند
3
به سبزه زار فلک طرفه باغبانانند
که هر نهال که شاندند باز برکندند
4
جمال صحبت هم صحبتان غنیمت دان
که می روند نه ز انسانکه باز پیوندند
5
بسا ز توشه ز بهر مسافران وجود
که میهمان عزیزند وروز کی چندند
6
ترا به از عمل خیر نیست فرزندی
که دشمنند ترا زادگان نه فرزندند
7
مجوی دینی اگر اهل معینی خسرو
که از همای به مردار میل نپسندند