غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۰۸ - من نشنیدم که خط برآب نویسند...
1
من نشنیدم که خط برآب نویسند
آیت خوبی برآفتاب نویسند
2
هجر کشیدیم تا به وصل رسیدیم
نامه رحمت پس از عذاب نویسند
3
صبر طلب می کنند از دل شیدا
همچو براتی که برخواب نویسند
4
قصه خونریزی این دودیده خسرو
کاش بران چشم نیم خواب نویسند