غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۲۰ - سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت...
1
سوز دلم بدید و ز دیده نمی نریخت
این یار خانه سوخته را این قدر نبود
2
دوش آمدی و معذرتی گر نکرد من
معذور دار زانکه ز خویشم خبر نبود
3
بیگانه وار از سر ما سایه برگرفت
ما را ز آشنایی او این گمان نبود
4
گل آمد و به باغ رسیدند بلبلان
وان مرغ رفته را هوس آشیان نبود
5
یارب که دوش غایب من خانه که بود
تشویش این چراغ ز پروانه که بود؟