غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۲۲ - برفت آن دل که با صبر آشنا بود...
1
برفت آن دل که با صبر آشنا بود
چه می گویم ؟ نمیدانم کجا بود ؟
2
همه شب دیده ام خفتن ندادست
که بوی گلرخ من باصبا بود
3
منال ای بلبل از بد عهدی گل
که تابودست خوبی بی وفا بود
غزل · امیرخسرو دهلوی
برفت آن دل که با صبر آشنا بود
چه می گویم ؟ نمیدانم کجا بود ؟
همه شب دیده ام خفتن ندادست
که بوی گلرخ من باصبا بود
منال ای بلبل از بد عهدی گل
که تابودست خوبی بی وفا بود