غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۳۹ - دل باز سوی آن بت خو چه می دود...
1
دل باز سوی آن بت خو چه می دود
این خون گرفته باز دران کوچه می رود؟
2
چون رفت از من آن دل نادان روای صبا
امشب بران غریب ببین کوچه میرود؟
3
گلگشت باغ می کند امروز سرو من
بنگر که باز بر گل خوشبو چه میرود؟
4
جان می رود زمن چو گره می زند به زلف
مردن مراست از گره او چه می رود؟