کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۳۴۰ - بازآن سوار مست به نخجیر می رود...

1

بازآن سوار مست به نخجیر می رود

دستم ز کار و کار ز تدبیر می رود

2

من بیهشم که می دهد از سرو من نشان

این باد مشک بو که به شبگیر می رود

3

هر ساعتی که می گذرد قامتش به دل

گویا که در درونه من تیر می رود

4

دیوانه شد دلم ره زلف تو برگرفت

مسکین به پای خویش به زنجیر می رود

5

عشقست نه سرسریست که با عشق آدمی

یا جان برآید آنگه و یا شیر میرود

6

گشتم در آب دیده چنان غرق کاین زمان

کاین باد پای عمر به شتاب میرود

7

ما را زطاق ابروی جانان گزیر نیست

زاهد اگر به گوشه محراب می رود

متن شعر کپی شد.