غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۴۷ - گر سر زلف تو از باد پریشان نشود...
1
گر سر زلف تو از باد پریشان نشود
خلق بیچاره چنین بی دل و حیران نشود
2
ای مسلمانان آن موی ببینید آخر
چه کند این دل مسکین که پریشان نشود ؟
3
مردمان در من و بیهوشی من حیرانند
من در آن کس که ترا بیند وحیران نشود