کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

گزیده غزل ۳۵۵ - آمدی باز و به نظاره برون آمد دل...

1

آمدی باز و به نظاره برون آمد دل

لحظه ای باش که جان نیز برون می آید

2

خوشم از گریه خود گرچه همه خون دلست

زانکه بوی تو زهر قطره خون می آید

3

مستی ورندی عاشق کشی و عشوه و ناز

هر چه گویند از آن تنگ دهن می آید

4

به وفاداری اوگشت تنم خاک و هنوز

نکهت دوستی از ز کفن می آید

متن شعر کپی شد.