غزل · امیرخسرو دهلوی
گزیده غزل ۳۶۲ - از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانم...
1
از آن مهتاب جان افروز کانشب بود مهمانم
جهان تیره ست بر من چون شب مهتاب می آید
2
من اینجا زار می سوزم به تاریکی و تنهایی
وای همسایه غافل ترا چون خواب می آید ؟
3
گریبانم مگیر ای محتسب چون می پرستم من
کزین دامان تو بوی شراب ناب می آید